A A A A A

زندگی: [گناهکار]

عبرانيان ۱۰:۲۲
بياييد با دلی پاک، مستقيماً به حضور خدا برويم، و يقين كامل داشته باشيم كه او ما را می‌پذيرد، زيرا خون مسيح بر ما پاشيده شده و ما را پاک ساخته؛ بدنهايمان نيز با آب پاک شسته شده است.

يعقوب ۲:۱۰
كسی كه همۀ احكام خدا را مو به مو اجرا كند، ولی در يک امر كوچک مرتكب اشتباه شود، به اندازۀ كسی مقصر است كه همۀ احكام خدا را زيرپا گذاشته است.

عبرانيان ۱۰:۲
زيرا اگر قدرت چنين كاری را داشت، يک قربانی كافی می‌بود تا نذركننده، يک بار و برای هميشه، پاک شود و ديگر احساس تقصير و گناه نكند.

تثنييه ۵:۱۷
«قتل نكن.

مزامير ۳۲:۱-۶
[۱] خوشابحال كسی كه گناهانش آمرزيده شده و خطاهايش بخشيده شده است![۲] خوشابحال كسی كه خداوند او را مجرم نمی‌شناسد و حيله و تزويری در وجودش نيست.[۳] گناهم وقتی آن را اعتراف نمی‌كنم، وجود مرا مثل خوره می‌خورد و تمام شب غصه و گريه امانم نمی‌دهد![۴] تو، ای خداوند، شب و روز مرا تنبيه می‌كنی، بطوری كه طراوات و شادابی خود را از دست می‌دهم و خرد می‌شوم.[۵] اما وقتی در حضور تو به گناه خود اعتراف می‌كنم و از پوشاندن جرمم خودداری نمی‌نمايم و به خود می‌گويم: «بايد گناه خود را نزد خداوند اقرار كنم»، تو نيز گناه مرا می‌آمرزی.[۶] بنابراين، هر شخص با ايمانی بمحض آگاه شدن از گناه خود، بايد تا فرصت باقی است آن را در حضور تو اعتراف كند. طوفان حوادث هرگز به چنين شخصی آسيب نخواهد رساند.

ارمييا ۵۱:۵
چون سرزمين آنان غرق گناه است، گناه در حق من كه خدای مقدس اسرائيل می‌باشم. اما من مردم اسرائيل و يهودا را كه در اين سرزمين پر از گناه زندگی می‌كنند، فراموش نكرده‌ام.

هوزيا ۵:۱۵
سپس آنها را ترک كرده، به خانۀ خود باز خواهم گشت تا در شدت بيچارگی خود متوجه گناهانشان شده، آنها را اعتراف كنند و مرا بطلبند.»

لاويان ۵:۱۴-۱۹
[۱۴] خداوند اين دستورات را به موسی داد:[۱۵] هرگاه كسی در دادن هديه‌ای كه در نظر خداوند مقدس است سهواً قصور ورزد، بايد يک قوچ سالم و بی‌عيب برای قربانی جبران به خداوند تقديم نمايد. قوچی كه برای قربانی جبران اهدا می‌شود بايد مطابق معيار رسمی، ارزيابی شود.[۱۶] او بايد علاوه بر باز پرداخت هديه، يک پنجم ارزش آن را نيز به آن افزوده، همه را به كاهن بدهد. كاهن با آن قوچ قربانی جبران، برايش كفاره خواهد كرد و او بخشيده خواهد شد.[۱۷] اگر كسی مرتكب گناهی شده، يكی از قوانين خداوند را زير پا بگذارد، ولی نداند كه چنين كاری از او سرزده است، باز مجرم است و برای قربانی جبران بايد يک قوچ سالم و بی‌عيب نزد كاهن بياورد. قيمت قوچ بايد مطابق قيمت تعيين شده باشد. كاهن با اين قربانی برای او كفاره كند تا گناهش بخشيده شود.[۱۸] ***[۱۹] اين قربانی جبران است برای جرمی كه او نسبت به خداوند مرتكب شده است.

لاويان ۷:۱-۱۰
[۱] مقررات قربانی جبران كه قربانی بسيار مقدسی است، از اين قرار می‌باشد:[۲] حيوان قربانی بايد در مكانی كه قربانی سوختنی را سر می‌برند، ذبح شود و خونش بر چهار طرف قربانگاه پاشيده شود.[۳] كاهن تمام پيه آن را كه شامل دنبه و پيه داخل شكم،[۴] و نيز قلوه‌ها و چربی روی آنها، و سفيدی روی جگر می‌شود روی قربانگاه بگذارد.[۵] سپس، او همۀ آنها را بعنوان قربانی جبران بر آتش قربانگاه برای خداوند بسوزاند.[۶] پسران كاهنان می‌توانند از اين گوشت بخورند. اين گوشت بايد در جای مقدسی خورده شود. اين قربانی، بسيار مقدس است.[۷] قانونی كه بايد در مورد قربانی گناه و قربانی جبران رعايت شود اين است: گوشت قربانی به كاهنی تعلق دارد كه مراسم كفاره را اجرا می‌كند.[۸] (در ضمن پوست قربانی سوختنی نيز به آن كاهن تعلق دارد.)[۹] هر هديۀ آردی كه در تنور يا در تابه يا روی ساج پخته می‌شود به كاهنی تعلق خواهد گرفت كه آن را به خداوند تقديم می‌كند.[۱۰] تمام هدايای آردی ديگر، خواه مخلوط با روغن زيتون و خواه خشک، بطور مساوی به پسران هارون تعلق دارد.

پيدايش ۲۶:۱۰
ابيملک گفت: «اين چه كاری بود كه با ما كردی؟ آيا فكرنكردی كه ممكن است شخصی با وی همبستر شود؟ در آن صورت ما مقصر می‌شديم.»

اعداد ۵:۵-۱۰
[۵] سپس خداوند به موسی امر فرمود به قوم اسرائيل بگويد كه هر كس، چه مرد باشد چه زن، هرگاه به خداوند خيانت كرده، خسارتی به كسی وارد آورد،[۶] ***[۷] بايد به گناه خود اعتراف نموده، علاوه بر جبران كامل خسارت، يک پنجم خسارت وارده را نيز به شخص خسارت ديده بپردازد.[۸] ولی اگر شخصی كه خسارت ديده است بميرد و قوم و خويش نزديكی نداشته باشد تا به او خسارت پرداخت شود، در آنصورت بايد خسارت با يک قوچ برای كفاره به كاهن داده شود.[۹] وقتی قوم اسرائيل برای خداوند هدايای مخصوص می‌آورند بايد آنها را به كاهنان بدهند و كاهنان آنها را برای خود نگه دارند.[۱۰] ***

لاويان ۵:۱-۵
[۱] هرگاه كسی از وقوع جرمی اطلاع داشته باشد ولی در مورد آنچه كه ديده يا شنيده در دادگاه شهادت ندهد، مجرم است.[۲] هرگاه كسی لاشهٔ حيوان حرام گوشتی را لمس كند، حتی اگر ندانسته اين كار را كرده باشد، نجس و مجرم است.[۳] هرگاه كسی نجاست انسان را لمس كند، حتی اگر ندانسته اين كار را كرده باشد، وقتی متوجه شد چه كرده است، مجرم می‌باشد.[۴] اگر كسی نسنجيده قولی دهد و قسم بخورد كه آن را بجاآورد ولی بعد پی‌ببرد كه قول بی‌جايی داده است، مجرم می‌باشد.[۵] در هر يک از اين موارد، شخص بايد به گناهش اعتراف كند

لاويان ۵:۱۵-۱۶
[۱۵] هرگاه كسی در دادن هديه‌ای كه در نظر خداوند مقدس است سهواً قصور ورزد، بايد يک قوچ سالم و بی‌عيب برای قربانی جبران به خداوند تقديم نمايد. قوچی كه برای قربانی جبران اهدا می‌شود بايد مطابق معيار رسمی، ارزيابی شود.[۱۶] او بايد علاوه بر باز پرداخت هديه، يک پنجم ارزش آن را نيز به آن افزوده، همه را به كاهن بدهد. كاهن با آن قوچ قربانی جبران، برايش كفاره خواهد كرد و او بخشيده خواهد شد.

لاويان ۴:۲-۳
[۲] به قوم اسرائيل بگويد كه هر كه سهواً مرتكب گناهی شود و يكی از قوانين خداوند را زير پا گذارد، بايد طبق اين مقررات عمل كند:[۳] اگر خطا از كاهن اعظم سر زده باشد و بدين ترتيب قوم را نيز گناهكار ساخته باشد، برای گناه خود بايد گوساله‌های سالم و بی‌عيب به خداوند تقديم كند.

لاويان ۴:۱۳
اگر تمام قوم اسرائيل سهواً مرتكب گناهی شوند و يكی از قوانين خداوند را زير پا بگذارند، هر چند اين كار را ندانسته انجام داده باشند، مقصر محسوب می‌شوند.

لاويان ۴:۲۷
اگر يک فرد عادی سهواً مرتكب گناهی شود و يكی از قوانين خداوند را زير پا گذارد، مقصر محسوب می‌شود.

مزامير ۳۲:۱-۵
[۱] خوشابحال كسی كه گناهانش آمرزيده شده و خطاهايش بخشيده شده است![۲] خوشابحال كسی كه خداوند او را مجرم نمی‌شناسد و حيله و تزويری در وجودش نيست.[۳] گناهم وقتی آن را اعتراف نمی‌كنم، وجود مرا مثل خوره می‌خورد و تمام شب غصه و گريه امانم نمی‌دهد![۴] تو، ای خداوند، شب و روز مرا تنبيه می‌كنی، بطوری كه طراوات و شادابی خود را از دست می‌دهم و خرد می‌شوم.[۵] اما وقتی در حضور تو به گناه خود اعتراف می‌كنم و از پوشاندن جرمم خودداری نمی‌نمايم و به خود می‌گويم: «بايد گناه خود را نزد خداوند اقرار كنم»، تو نيز گناه مرا می‌آمرزی.

اشعيا ۶:۷
و آن را روی دهانم گذاشت و گفت: «حال ديگر گناهكار نيستی. اين زغال افروخته لبهايت را لمس كرده و تمام گناهانت بخشيده شده است.»

اول يوحنا ۱:۹
اما اگر گناهان خود را به او اعتراف نماييم، می‌توانيم اطمينان داشته باشيم كه او ما را می‌بخشد و از هر ناراستی پاک می‌سازد. اين كار خدا كاملاً منصفانه و درست است، زيرا عيسی مسيح برای شستن و پاک كردن گناهان ما، جان خود را فدا كرده است.

روميان ۸:۱
بنابراين، چون به عيسی مسيح تعلق داريم، هيچ محكوميت و مجازاتی در انتظار ما نيست.

عبرانيان ۹:۱۴
چقدر بيشتر خون مسيح، زندگی و قلب ما را دگرگون خواهد ساخت. قربانی مسيح ما را از شريعت و احكام بی‌روح سابق رهايی می‌دهد و در ما اين ميل را ايجاد می‌كند كه با اشتياق قلبی خدا را خدمت كنيم. زيرا مسيح نيز كه كامل و بدون گناه بود، به كمک روح پاک و ابدی خدا، خود را با كمال ميل به خدا تقديم كرد تا در راه گناهان ما فدا شود.

مزامير ۱۰۳:۱۲
به اندازه‌ای كه مشرق از مغرب دور است به همان اندازه خداوند گناهان ما را از ما دور كرده است!

دوم قرنتيان ۵:۱۷
كسی كه از آنِ مسيح می‌گردد، تبديل به شخص جديدی می‌شود. او ديگر آن انسان قبلی نيست؛ او زندگی كاملاً تازه‌ای را آغاز كرده است.

روميان ۳:۲۱-۲۳
[۲۱] اما اكنون خدا راه ديگری برای نجات به ما نشان داده است. ما تابحال سعی می‌كرديم با اجرای مقررات و تشريفات مذهبی، به اين نجات و رستگاری دست يابيم و در حضور خدا پاک و بی‌گناه شمرده شويم. اما در اين راه نوين، ديگر چنين نيست، هر چند كه اين راه، چندان هم تازه نيست، زيرا كتاب آسمانی ما از زمانهای گذشته نويد آن را داده بود. اينک خدا چنين مقرر داشته كه اگر كسی به مسيح ايمان بياورد، از سر تقصيرات او بگذرد و او را كاملاً «بی‌گناه» بحساب آورد. همه انسانها نيز بدون توجه به مقام و يا سوابقشان، می‌توانند ازهمين راه، يعنی «ايمان به عيسی مسيح» نجات يابند.[۲۲] ***[۲۳] زيرا همه گناه كرده‌اند و هيچكس به آن كمال مطلوب و پرجلالی كه خدا انتظار دارد، نرسيده است.

دوم قرنتيان ۵:۲۱
زيرا خدا بار گناهان ما را بر دوش مسيح بی‌گناه گذاشت، تا ما بعنوان پيروان او، آنطور كه مورد پسند خداست، نيک و عادل شويم.

ميکاه ۷:۱۹
بلی، بار ديگر بر ما ترحم خواهی فرمود. گناهان ما را زير پاهای خود لگدمال خواهی كرد و آنها را به اعماق دريا خواهی افكند!

اول يوحنا ۳:۱۹-۲۰
[۱۹] آنگاه خواهيم دانست كه مسيحيانی واقعی هستيم، و وجدانمان نيز آسوده خواهد بود.[۲۰] حتی اگر وجدانمان احساس خطا كند، می‌توانيم به حضور خدا بياييم و اطمينان حاصل كنيم، زيرا او از وجدان ما بزرگتر است و به همه چيز واقف می‌باشد.

روميان ۶:۲۳
زيرا هر كه گناه كند، تنها دستمزدی كه خواهد يافت، مرگ است؛ اما هر كه به خداوند ما عيسی مسيح ايمان آورد، پاداش او از خدا زندگی جاويد است.

اشعيا ۴۳:۲۵
با وجود اين من خدايی هستم كه بخاطر خودم گناهان شما را پاک می‌سازم و آنها را ديگر هرگز به ياد نخواهم آورد.

مکاشفه ۱۲:۱۰
آنگاه در آسمان صدايی بلند شنيدم كه اعلام می‌كرد: «زمان نجات و قدرت و سلطنت خدا و حكومت بر حق مسيح او رسيده است! چون مدعی برادران ما كه روز و شب در پيشگاه خدای ما به برادران ما تهمت می‌زد، سقوط كرد.

دوم قرنتيان ۷:۱۰
گاه خدا اجازه می‌دهد كه انسان دچار غم و اندوه گردد. چنين غمی سبب می‌شود كه انسان از گناه دست بكشد و در جستجوی زندگی جاويد برآيد. هيچ پشيمانی نيز در آن وجود ندارد. اما غم اين دنيا، غمی نيست كه باعث توبه از گناه شود، و از هلاكت ابدی جلوگيری كند.

عبرانيان ۴:۱۶
پس بياييد به حضور تخت پر فيض خدا برويم تا او رحمت خود را شامل حال ما سازد و به لطف خود، ما را به هنگام نياز ياری فرمايد.

روميان ۸:۳۱-۳۹
[۳۱] پس در مقابل تمام اين چيزهای عالی، چه بگوييم؟ اگر خدا با ماست، چه كسی می‌تواند بضد ما باشد؟[۳۲] در جايی كه خدا حتی فرزند خود را از ما دريغ نكرد بلكه او را فرستاد تا در راه همۀ ما قربانی شود، آيا همه چيزها را به ما نخواهد بخشيد؟[۳۳] اكنون كه خدا ما را برای خود برگزيده است، ديگر چه كسی جرأت خواهد كرد بر ما اتهامی وارد آورد؟ آيا خود او؟ هرگز! چون اوست كه ما را بخشيده و ما را به حضور خود پذيرفته است.[۳۴] پس ديگر چه كسی می‌تواند ما را محكوم نمايد؟ آيا مسيح؟ نه! چون اوست كه در راه ما مرد و زنده شد و اكنون در بالاترين مقام، در كنار خدا نشسته است و برای ما شفاعت می‌كند.[۳۵] بنابراين، چه اتفاقی ممكن است سبب شود كه مسيح ديگر ما را محبت نكند؟ زمانی كه ناراحتی و مصيبتی پيش می‌آيد، و يا سختی و جفايی روی می‌دهد، آيا علت آن اينست كه مسيح ديگر ما را دوست ندارد؟ و يا زمانی كه در گرسنگی و تنگدستی هستيم و يا با خطر و مرگ روبرو می‌شويم، آيا اينها نشان دهندۀ اينست كه خدا ما را ترک گفته است؟[۳۶] هرگز! زيرا كتاب آسمانی می‌فرمايد كه ما بايد آماده باشيم تا بخاطر خدا هر آن با مرگ روبرو شويم. ما همچون گوسفندانی هستيم كه برای سر بريدن می‌برند.[۳۷] اما با وجود تمام اينها، پيروزی كامل و قطعی همواره از آن ماست! چگونه؟ به ياری عيسی مسيح كه آنقدر ما را محبت كرد كه جانش را در راه ما فدا ساخت![۳۸] زيرا من يقين می‌دانم كه هيچ چيز نمی‌تواند محبت مسيح را از ما باز دارد. نه مرگ، نه زندگی، نه فرشتگان و نه قدرتهای جهنم، هيچيک قدرت چنين كاری را ندارند. حوادث امروز و نگرانيهای فردا نيز قادر نيستند خللی در اين محبت وارد كنند.[۳۹] در اوج آسمان و در عمق اقيانوسها، هيچ موجودی نمی‌تواند ما را از محبت خدا كه در مرگ فداكارانۀ خداوند ما عيسی مسيح آشكار شده، محروم سازد.

روميان ۳:۲۶
در زمان حاضر نيز خدا از همين راه گناهكاران را به حضور خود می‌پذيرد، زيرا عيسی مسيح گناهان ايشان را برداشته است. اما آيا اين بی‌انصافی نيست كه خدا گناهكاران را بی‌گناه بشمارد؟ نه، زيرا خدا اين كار را بر اساس ايمانشان به عيسی مسيح انجام می‌دهد، يعنی ايمان به كسی كه با خون خود گناهانشان را پاک كرده است.

روميان 14:23
اما كسی كه وجدانش از آنچه می‌كند ناراحت است، به هيچ وجه نبايد به آن كار دست بزند، چون در اينصورت مرتكب گناه شده است، زيرا وجدانش آن كار را گناه می‌داند. پس اگر قصد انجام كاری را داريد كه آن را گناه می‌پنداريد، آن را انجام ندهيد، زيرا كاری كه با وجدان ناراحت انجام شود، گناه است.

يوحنا ۳:۱۷
خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اينكه مردم را محكوم كند بلكه بوسيله‌‌ء او نجاتشان دهد.

امثال ۱۶:۴
خداوند هر چيزی را برای هدف و منظوری خلق كرده است. او حتی بدكاران را برای مجازات آفريده است.

اعمال رسولان ۳:۱۹
پس، توبه كنيد، از گناهانتان دست بكشيد و بسوی خدا بازگرديد تا گناهانتان پاک شود و دوران آسودگی و خرمّی از جانب خداوند فرا برسد.

اول يوحنا ۲:۱
فرزندان عزيزم، اينها را به شما می‌نويسم تا گناه نكنيد. اما اگر گناهی از شما سرزند، كسی هست كه برای ما نزد خدای پدر وساطت كند و بخشايش ما را از او درخواست نمايد. اين شخص عيسی مسيح است كه مظهر راستی و عدالت است.

پيدايش ۲۰:۶-۱۶
[۶] خدا گفت: «بلی، می‌دانم؛ به همين سبب بود كه تو ر ا از گناه باز داشتم و نگذاشتم به او دست بزنی.[۷] اكنون اين زن را به شوهرش بازگردان. او يک نبی است و برای تو دعا خواهد كرد و تو زنده خواهی ماند. ولی اگر زن او را بازنگردانی، تو و اهل خانه‌ات خواهيد مُرد.»[۸] پادشاه روز بعد، صبح زود از خواب برخاسته، با عجله تمامی درباريان را بحضور طلبيد و خوابی را كه ديده بود برای آنها تعريف كرد و همگی بسيار ترسيدند.[۹] آنگاه پادشاه، ابراهيم را بحضور خوانده، گفت: «اين چه كاری بود كه با ما كردی؟ مگر من به تو چه كرده بودم كه مرا و مملكتم را به چنين گناه عظيمی دچار ساختی؟ هيچ كس چنين كاری نمی‌كرد كه تو كردی. چرا به من بدی كردی؟»[۱۰] ***[۱۱] ابراهيم در جواب گفت: «فكر كردم مردم اين شهر ترسی از خدا ندارند و برای اين كه همسرم را تصاحب كنند، مرا خواهند كشت. علاوه بر اين، او خواهر ناتنی من نيز هست. هر دو از يک پدر هستيم و من او را به زنی گرفتم.[۱۲] ***[۱۳] هنگامی كه خداوند مرا از زادگاهم به سرزمينهای دور و بيگانه فرستاد، از ساره خواستم اين خوبی را در حق من بكند كه هر جا برويم بگويد خواهر من است.»[۱۴] پس ابيملک گوسفندان و گاوان و غلامان و كنيزان به ابراهيم بخشيد و همسرش ساره را به وی بازگردانيد،[۱۵] و به او گفت: «تمامی سرزمين مرا بگرد و هر جا را كه پسنديدی برای سكونت خود انتخاب كن.»[۱۶] سپس رو به ساره نموده، گفت: «هزار مثقال نقره به برادرت می‌دهم تا بی‌گناهی تو بر آنانی كه با تو هستند ثابت شود و مردم بدانند كه نسبت به تو به انصاف رفتار شده است.»

اشعيا ۵۳:۱۰
خداوند می‌فرمايد: «اين خواست من بود كه او رنج بكشد و بميرد. او جانش را قربانی كرد تا آمرزش گناهان به ارمغان آورد، بنابراين صاحب فرزندان بی‌شمار خواهد شد. او زندگی را از سر خواهد گرفت و ارادۀ من بدست او اجرا خواهد شد.

لوقا ۱۵:۱۸-۱۹
[۱۸] پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت: ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه كرده‌ام،[۱۹] و ديگر لياقت اين را ندارم كه مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌كنم مرا به نوكری خود بپذير!

متی ۱۸:۲۱-۳۵
[۲۱] در اين هنگام پطرس پيش آمد و پرسيد: «استاد، برادری را كه به من بدی می‌كند، تا چند مرتبه بايد ببخشم؟ آيا هفت بار؟»[۲۲] عيسی جواب داد: «نه، هفتاد مرتبه هفت بار!»[۲۳] آنگاه افزود: «وقايع ملكوت آسمان مانند ماجرای آن پادشاهی است كه تصميم گرفت حسابهای خود را تصفيه كند.[۲۴] در جريان اين كار، يكی از بدهكاران را به دربار آوردند كه مبلغ هنگفتی به پادشاه بدهكار بود.[۲۵] اما چون پول نداشت قرضش را بپردازد، پادشاه دستور داد در مقابل قرضش، او را با زن و فرزندان و تمام دارايی‌اش بفروشند.[۲۶] «ولی آن مرد بر پاهای پادشاه افتاد و التماس كرد و گفت: ای پادشاه استدعا دارم به من مهلت بدهيد تا همۀ قرضم را تا به آخر تقديم كنم.[۲۷] «پادشاه دلش بحال او سوخت. پس او را آزاد كرد و قرضش را بخشيد.[۲۸] «ولی وقتی اين بدهكار از دربار پادشاه بيرون آمد، فوری به سراغ همكارش رفت كه فقط صد تومان از او طلب داشت. پس گلوی او را فشرد و گفت: زود باش پولم را بده![۲۹] «بدهكار بر پاهای او افتاد و التماس كرد: خواهش می‌كنم مهلتی به من بده تا تمام قرضت را پس بدهم.[۳۰] «اما طلبكار راضی نشد و او را به زندان انداخت تا پولش را تمام و كمال بپردازد.[۳۱] «وقتی دوستان اين شخص ماجرا را شنيدند، بسيار اندوهگين شدند و به حضور پادشاه رفته، تمام جريان را بعرض او رساندند.[۳۲] پادشاه بلافاصله آن مرد را خواست و به او فرمود: ای ظالم بدجنس! من بخواهش تو آن قرض كلان را بخشيدم.[۳۳] آيا حقش نبود تو هم به اين همكارت رحم می‌كردی، همانطور كه من به تو رحم كردم؟[۳۴] «پادشاه بسيار غضبناک شد و دستور داد او را به زندان بيندازند و شكنجه دهند، و تا دينار آخر قرضش را نپرداخته، آزادش نكنند.[۳۵] «بلی، و اين چنين پدر آسمانی من با شما رفتار خواهد كرد اگر شما برادرتان را از ته دل نبخشيد.»

Persian Bible (FACB) 2005
Persian Contemporary Bible Copyright © 1995‎, 2005, 2018 by Biblica‎, Inc.®