A A A A A
×

2014 کتاب مقدس فارسی

مکاشفه ۶

۱
هنگامی که بره نخستین مُهر از آن هفت مُهر را گشود، من ناظر بودم و شنیدم یکی از آن چهار موجود زنده با صدایی چون رعد گفت: «پیش آی!»
۲
همین که نظر کردم اسبی سفید پیش رویم پدیدار شد. آن که بر آن اسب سوار بود، کمانی در دست داشت؛ به او تاجی داده شد و او پیروزمندانه به پیش تاخت تا ظفر بیابد.
۳
و هنگامی که دوّمین مُهر را گشود، شنیدم که دوّمین موجود زنده گفت: «پیش آی!»
۴
و اسبی دیگر بیرون آمد که به سرخی آتش بود، و به آن که بر آن اسب سوار بود قدرت داده شد تا صلح از روی زمین برگیرد و آدمیان را به کشتار یکدیگر برگمارد. و به او شمشیری بزرگ داده شد.
۵
و هنگامی که سوّمین مُهر را گشود، شنیدم که سوّمین موجود زنده گفت: «پیش آی!» همین که نظر کردم، اسبی سیاه پیش رویم پدیدار شد و آن که بر آن اسب سوار بود ترازویی در دست داشت.
۶
و از میان آن چهار موجود زنده، چیزی شبیه صدایی شنیدم که می‌گفت: «یک پیمانه گندم، یک دینار، و سه پیمانه جو، یک دینار؛ و روغن و شراب را ضایع مکن!»
۷
و هنگامی که چهارمین مُهر را گشود، شنیدم که چهارمین موجود زنده گفت: «پیش آی!»
۸
همین که نظر کردم، اسبی پریده‌رنگ پیش رویم پدیدار شد و آن که بر آن اسب سوار بود مرگ نام داشت و جهانِ مردگان از پی او می‌آمد. و به آنها بر یک‌ربع زمین قدرت داده شد تا بکشند با شمشیر و قحطی و بیماری مهلک و وحوش روی زمین.
۹
و هنگامی که مُهر پنجم را گشود، زیر مذبح، نفوس کسانی را دیدم که در راه کلام خدا و شهادتی که داشتند، کشته شده بودند.
۱۰
اینان بانگ بلند برداشتند که: «ای سرور مقتدر، ای قدّوس، ای برحق، تا به کی از داوری زمینیان و گرفتن انتقام خون ما از آنان بازمی‌ایستی؟»
۱۱
آنگاه به هر یک از آن نفوس، ردایی سفید داده شد و به آنان گفته شد که پاسی دیگر بیارامند تا شمار همردیفان و برادرانشان که می‌باید چون آنان کشته شوند، کامل گردد.
۱۲
و هنگامی که ششمین مُهر را گشود، من ناظر بودم که ناگاه زمین‌لرزه‌ای عظیم روی داد و خورشید سیاه شد، چون پلاسینْ‌جامه‌ای پشمین؛ و ماه، یکپارچه به رنگِ خون گشت.
۱۳
و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، آن‌گونه که انجیرهای دیررَس به تکان تندبادی از درخت فرو می‌ریزند.
۱۴
و آسمان جمع شد، چون طوماری که در خود پیچیده شود، و هر کوه و جزیره‌ای از جای خود برگرفته شد.
۱۵
آنگاه پادشاهان زمین و بزرگان، و سپهسالاران و دولتمندان و قدرتمندان، و هر غلام و هر آزادمردی در غارها و در میان صخره‌های کوهها پنهان شدند.
۱۶
آنان خطاب به کوهها و صخره‌ها می‌گفتند: «بر ما فرود آیید و ما را از روی آن تخت‌نشین و از خشم بره فرو پوشانید.
۱۷
زیرا که روز بزرگ خشم آنان فرا رسیده و که را توان ایستادگی است؟»
مکاشفه ۶:1
مکاشفه ۶:2
مکاشفه ۶:3
مکاشفه ۶:4
مکاشفه ۶:5
مکاشفه ۶:6
مکاشفه ۶:7
مکاشفه ۶:8
مکاشفه ۶:9
مکاشفه ۶:10
مکاشفه ۶:11
مکاشفه ۶:12
مکاشفه ۶:13
مکاشفه ۶:14
مکاشفه ۶:15
مکاشفه ۶:16
مکاشفه ۶:17
مکاشفه 1 / مکاشفه 1
مکاشفه 2 / مکاشفه 2
مکاشفه 3 / مکاشفه 3
مکاشفه 4 / مکاشفه 4
مکاشفه 5 / مکاشفه 5
مکاشفه 6 / مکاشفه 6
مکاشفه 7 / مکاشفه 7
مکاشفه 8 / مکاشفه 8
مکاشفه 9 / مکاشفه 9
مکاشفه 10 / مکاشفه 10
مکاشفه 11 / مکاشفه 11
مکاشفه 12 / مکاشفه 12
مکاشفه 13 / مکاشفه 13
مکاشفه 14 / مکاشفه 14
مکاشفه 15 / مکاشفه 15
مکاشفه 16 / مکاشفه 16
مکاشفه 17 / مکاشفه 17
مکاشفه 18 / مکاشفه 18
مکاشفه 19 / مکاشفه 19
مکاشفه 20 / مکاشفه 20
مکاشفه 21 / مکاشفه 21
مکاشفه 22 / مکاشفه 22