A A A A A
×

2014 کتاب مقدس فارسی

مکاشفه ۱۹

۱
پس از آن، صدایی شنیدم که به خروش جماعتی عظیم در آسمان می‌مانست، که می‌گفتند: «هَلِلویاه! نجات و جلال و قدرت از آنِ خدای ماست،
۲
که داوریهایش حق است و عدل است. آن فاحشۀ بزرگ را جزا داده که زمین را با زنایش به فساد کشید، و از او انتقام خون بندگان خود را گرفته است.»
۳
و بار دیگر گفتند: «هَلِلویاه! تا ابد دود از او برمی‌خیزد.»
۴
و آن بیست و چهار پیر و آن چهار موجود زنده به خاک افتادند و خدای را که بر تخت نشسته بود، پرستش کردند و بانگ برآوردند که: «آمین. هَلِلویاه!»
۵
آنگاه صدایی از تخت برآمد که می‌گفت: «سپاس گویید خدای ما را، ای همۀ بندگان او، ای شما که ترس از او دارید، از خُرد و از بزرگ!»
۶
آنگاه صدایی شنیدم که به خروش جماعتی عظیم می‌مانست، و به غرّش آبهای فراوان، و به بانگ بلند رعد، که می‌گفت: «هَلِلویاه! زیرا که خداوندْ خدای ما، آن قادر مطلق، سلطنت آغاز کرده است.
۷
به وجد آییم و شادی کنیم، و او را جلال دهیم، زیرا زمان عروسی آن بَره فرا رسیده، و عروسِ او خود را آماده ساخته است؛
۸
جامۀ کتان نفیس و درخشان و پاکیزه به او بخشیده شد تا به تن کند.» جامۀ کتانِ نفیس، اعمال پارسایانۀ مقدسین است.
۹
آنگاه فرشته به من گفت: «بنویس: خوشا به حال آنان که به ضیافت عروسی آن بَره دعوت می‌شوند.» و افزود: «اینها کلام راستین خدایند!»
۱۰
در این لحظه بود که به پایش افتادم تا او را بپرستم. امّا او به من گفت: «مبادا چنین کنی! چون من نیز همچون تو و برادران تو که شهادت عیسی را نگاه می‌دارند، غلام اویم. خدا را بپرست! زیرا شهادت عیسی، روح نبوّت است.»
۱۱
آنگاه دیدم که آسمان گشوده است و پیش رویم، هان اسبی است سفید، با سواری که امین و برحق می‌نامندش. او به عدل حکم می‌کند و می‌جنگد.
۱۲
چشمانش به آتشِ مشتعل می‌مانَد و بر سرش تاجهای بسیار است. و نامی دارد بر او نوشته که هیچ‌کس نمی‌داند، جز خودش.
۱۳
ردایی دارد به خونْ آغشته و نامی که بدان خوانده می‌شود ’کلام خدا‘ است.
۱۴
سپاهیان آسمان از پی او می‌آمدند، سوار بر اسبان سفید، و در جامه‌های کتانِ نفیس و سفید و پاکیزه.
۱۵
و شمشیری از دهانش بیرون می‌آید بُرّان، تا با آن بر قومها بتازد. «بر آنان با عصای آهنین حکم خواهد راند.» چَرخُشتِ شرابِ خشم و غضبِ خدای قادر مطلق را لگدمال خواهد کرد.
۱۶
و بر ردا و ران او نامی نوشته شده است: ’شاه شاهان و ربِ ارباب.‘
۱۷
و فرشته‌ای دیدم که در آفتاب ایستاده بود و به بانگ بلند به کلّ پرندگان که در دل آسمان بال می‌زدند، ندا داد و گفت: «بیایید؛ برای ضیافت بزرگ خدا گردِ هم آیید
۱۸
تا از گوشت شاهان و سرداران و توانمندان بخورید، و از گوشت اسبان و سوارانشان، و از گوشت هر انسانی، از غلام و آزاد، و خُرد و بزرگ.»
۱۹
آنگاه آن وحش را دیدم، و آن شاهان زمین را دیدم، و سپاهیان آنان را دیدم، که گرد آمده بودند تا با آن سوار و سپاه او بجنگند.
۲۰
امّا آن وحش گرفتار شد و با او آن نبی کذّاب که به نامِ او آیات به ظهور می‌آورْد و با آیات خود کسانی را فریفته بود که علامت آن وحش را پذیرفته بودند و تمثال او را می‌پرستیدند. آنان هر دو، زنده به دریاچۀ آتش و گوگردِ مشتعل افکنده شدند.
۲۱
و باقی آنان به شمشیری که از دهان آن اسب‌سوار بیرون می‌آمد، کشته شدند و آن پرندگان همگی خود را از گوشت آنان بیاکندند.
مکاشفه ۱۹:1
مکاشفه ۱۹:2
مکاشفه ۱۹:3
مکاشفه ۱۹:4
مکاشفه ۱۹:5
مکاشفه ۱۹:6
مکاشفه ۱۹:7
مکاشفه ۱۹:8
مکاشفه ۱۹:9
مکاشفه ۱۹:10
مکاشفه ۱۹:11
مکاشفه ۱۹:12
مکاشفه ۱۹:13
مکاشفه ۱۹:14
مکاشفه ۱۹:15
مکاشفه ۱۹:16
مکاشفه ۱۹:17
مکاشفه ۱۹:18
مکاشفه ۱۹:19
مکاشفه ۱۹:20
مکاشفه ۱۹:21
مکاشفه 1 / مکاشفه 1
مکاشفه 2 / مکاشفه 2
مکاشفه 3 / مکاشفه 3
مکاشفه 4 / مکاشفه 4
مکاشفه 5 / مکاشفه 5
مکاشفه 6 / مکاشفه 6
مکاشفه 7 / مکاشفه 7
مکاشفه 8 / مکاشفه 8
مکاشفه 9 / مکاشفه 9
مکاشفه 10 / مکاشفه 10
مکاشفه 11 / مکاشفه 11
مکاشفه 12 / مکاشفه 12
مکاشفه 13 / مکاشفه 13
مکاشفه 14 / مکاشفه 14
مکاشفه 15 / مکاشفه 15
مکاشفه 16 / مکاشفه 16
مکاشفه 17 / مکاشفه 17
مکاشفه 18 / مکاشفه 18
مکاشفه 19 / مکاشفه 19
مکاشفه 20 / مکاشفه 20
مکاشفه 21 / مکاشفه 21
مکاشفه 22 / مکاشفه 22