A A A A A
×

2014 کتاب مقدس فارسی

مکاشفه ۱

۱
مکاشفۀ عیسی مسیح، که خدا به او عطا فرمود تا آنچه را می‌باید زود واقع شود، به خادمان خود بازنماید، و آن را با فرستادن فرشتۀ خود بر خادمش یوحنا آشکار ساخت.
۲
و یوحنا بر هرآنچه دید، یعنی بر کلام خدا و شهادت عیسی مسیح، گواهی می‌دهد.
۳
خوشا به حال کسی که این کلامِ نبوّت را قرائت می‌کند و خوشا به حال آنان که آن را می‌شنوند و آنچه را در آن نوشته شده، نگاه می‌دارند؛ زیرا وقت نزدیک است.
۴
از یوحنا، به هفت کلیسا که در ایالت آسیا هستند: فیض و سلامتی از جانب او که هست و بود و می‌آید بر شما باد، و از جانب هفت روحِ پیشگاه تخت او،
۵
و از جانب عیسی مسیح، آن شاهد امین و نخست‌زاده از میان مردگان و فرمانروای پادشاهان جهان. بر او که ما را محبت می‌کند و با خون خود ما را از گناهانمان رهانید،
۶
و از ما پادشاهی‌ای ساخت و کاهنانی برای خدا و پدر خود، بر او جلال و قدرت باد، تا ابد. آمین.
۷
هان با ابرها می‌آید، هر چشمی او را خواهد دید، حتی چشم آنان که نیزه به او زدند؛ و همۀ طوایفِ زمین به سوگش خواهند نشست. آری چنین خواهد بود. آمین.
۸
خداوندْ خدا می‌گوید: «مَنَم ’الف‘ و مَنَم ’ی‘؛ مَنَم آن که هست و بود و می‌آید، آن قادر مطلق.»
۹
من یوحنا، برادر شما، که در رنجها و در پادشاهی و در استقامتی که در عیسی از آن ماست، با شما شریکم، به‌خاطر کلام خدا و شهادت عیسی، در جزیرۀ پاتموس بودم.
۱۰
در روزِ خداوند، در روح شدم و صدایی بلند چون بانگ شیپور از پشت سر شنیدم
۱۱
که می‌گفت: «آنچه را که می‌بینی بر طوماری بنویس و به هفت کلیسای اَفِسُس، اِسمیرنا، پِرگاموم، تیاتیرا، ساردِس، فیلادِلفیه و لائودیکیه بفرست.»
۱۲
پس رو به عقب برگردانیدم تا ببینم آن چه صدایی است که با من سخن می‌گوید؛ و چون برگشتم، هفت چراغدان طلا دیدم،
۱۳
و در میان آن چراغدانها یکی را دیدم که به ’پسر انسان‘ می‌مانست. او ردایی بلند بر تن داشت و شالی زرّین بر گرد سینه.
۱۴
سر و مویش چون پشم سفید بود، به سفیدی برف، و چشمانش چون آتشِ مشتعل بود.
۱۵
پا‌هایش چون برنجِ تافته بود در کوره گداخته، و صدایش به غرّش سیلابهای خروشان می‌مانست.
۱۶
و در دست راستش هفت ستاره داشت و از دهانش شمشیری بُرّان و دو دم بیرون می‌آمد، و چهره‌اش چونان خورشید بود در درخشش کاملش.
۱۷
چون او را دیدم همچون مرده پیش پا‌هایش افتادم. امّا او دست راستش را بر من نهاد و گفت: «بیم مدار، من اوّلم و من آخر؛
۱۸
و من آن که زنده اوست. مرده بودم، امّا اینک ببین که زندۀ جاویدم و کلیدهای مرگ و جهانِ مردگان در دست من است.
۱۹
«پس آنچه دیده‌ای، و آنچه اکنون هست و آنچه از این پس خواهد شد، همه را بنویس.
۲۰
راز آن هفت ستاره که در دست راست من دیدی و راز آن هفت چراغدان طلا این است: آن هفت ستاره، فرشتگان هفت کلیسایند، و آن هفت چراغدان، همان هفت کلیسا.
مکاشفه ۱:1
مکاشفه ۱:2
مکاشفه ۱:3
مکاشفه ۱:4
مکاشفه ۱:5
مکاشفه ۱:6
مکاشفه ۱:7
مکاشفه ۱:8
مکاشفه ۱:9
مکاشفه ۱:10
مکاشفه ۱:11
مکاشفه ۱:12
مکاشفه ۱:13
مکاشفه ۱:14
مکاشفه ۱:15
مکاشفه ۱:16
مکاشفه ۱:17
مکاشفه ۱:18
مکاشفه ۱:19
مکاشفه ۱:20
مکاشفه 1 / مکاشفه 1
مکاشفه 2 / مکاشفه 2
مکاشفه 3 / مکاشفه 3
مکاشفه 4 / مکاشفه 4
مکاشفه 5 / مکاشفه 5
مکاشفه 6 / مکاشفه 6
مکاشفه 7 / مکاشفه 7
مکاشفه 8 / مکاشفه 8
مکاشفه 9 / مکاشفه 9
مکاشفه 10 / مکاشفه 10
مکاشفه 11 / مکاشفه 11
مکاشفه 12 / مکاشفه 12
مکاشفه 13 / مکاشفه 13
مکاشفه 14 / مکاشفه 14
مکاشفه 15 / مکاشفه 15
مکاشفه 16 / مکاشفه 16
مکاشفه 17 / مکاشفه 17
مکاشفه 18 / مکاشفه 18
مکاشفه 19 / مکاشفه 19
مکاشفه 20 / مکاشفه 20
مکاشفه 21 / مکاشفه 21
مکاشفه 22 / مکاشفه 22