A A A A A
کتاب مقدس در یک سال
آوریل ۱۳

يشوع ۱۵:۱-۶۳
۱. سهم قبیلۀ یهودا بر حسب طوایفشان مطابق قرعه به سمت جنوب تا سرحد اَدوم، و به صحرای صین در منتهی‌الیه جنوبی می‌رسید.
۲. سرحد جنوبی ایشان از انتهای دریای نمک بود، از خلیج کوچکی که رو به جنوب است،
۳. و به طرف جنوب به سوی سربالایی عَقرَبّیم بیرون آمده، به سوی صین می‌رفت و تا جنوب قادِش‌بَرنِع بالا می‌آمد. آنگاه به جانب حِصرون رفته، به سمت اَدّار بالا می‌رفت و به قَرقَع می‌پیچید.
۴. سپس به سوی عَصمون رفته، به وادی مصر بیرون می‌آمد و به دریا منتهی می‌شد. این است سرحد جنوبی ایشان.
۵. و اما سرحد شرقی، دریای نمک تا دهانۀ رود اردن بود. سرحد شمالی، از خلیج کوچکِ دریا در دهانۀ اردن بود.
۶. این سرحد تا بِیت‌حُجلَه برمی‌آمد و به جانب شمالِ بِیت‌عَرَبَه می‌رفت و تا سنگ بوهَن پسر رِئوبین بالا می‌رفت.
۷. و از وادی عَخور به سمت دِبیر بالا می‌رفت و سپس به سمت شمال، به سوی جِلجال می‌پیچید، که مقابل سربالایی اَدُمّیم در جنوب وادی است. آنگاه به سوی آبهای عِین‌شمس ادامه می‌یافت و به عِین‌روجِل منتهی می‌شد.
۸. سپس از وادی بِن‌هِنّوم در شیب جنوبی شهر یِبوسیان، یعنی اورشلیم، بالا می‌رفت و از آنجا به بالای تپه‌ای که به سمت غرب، مقابل وادی هِنّوم در منتهی‌الیه شمالی وادی رِفائیم است، برمی‌آمد.
۹. آنگاه از بالای تپه به طرف چشمۀ آبهای نِفتواَخ ادامه یافته، به سوی شهرهای کوه عِفرون می‌رفت و تا بَعَلَه، یعنی قَریه‌یِعاریم، امتداد می‌یافت.
۱۰. سپس از بَعَلَه به جانب غرب پیچیده، به سمت کوه سِعیر و از آنجا به سوی شیب شمالی کوه یِعاریم، یعنی کِسالون، می‌رفت و رو به پایین تا به بِیت‌شمس ادامه می‌یافت و به تِمنَه می‌رسید‌.
۱۱. آنگاه به سمت شیب شمال عِقرون بیرون می‌رفت، به سوی شیکِرون امتداد می‌یافت، و به سوی کوه بَعَلَه رفته، در یَبنِئیل بیرون می‌آمد و به دریا منتهی می‌شد.
۱۲. سرحد غربی، دریای بزرگ و ساحلش بود. این است سرحد قوم یهودا از هر سو، بر حسب طوایفشان.
۱۳. پس یوشَع بر حسب فرمان خداوند، به کالیب پسر یِفُنّه سهمی در میان قبیلۀ یهودا بخشید، یعنی قَریه‌اَربَع را که همان حِبرون است. اَربَع پدر عَناق بود.
۱۴. و کالیب سه پسر عَناق یعنی شیشای، اَخیمان و تَلمای را که نسل عَناق بودند، از آنجا بیرون راند.
۱۵. آنگاه از آنجا به مقابله با ساکنان دِبیر برآمد؛ نام دِبیر پیشتر قَریه‌سِفِر بود.
۱۶. و کالیب گفت: «هر که بر قَریه‌سِفِر حمله بَرد و آن را تصرف کند، دختر خود عَکسَه را به او به زنی خواهم داد.»
۱۷. عُتنِئیل پسر قِناز برادر کالیب، آنجا را تصرف کرد. پس کالیب دخترش عَکسَه را به او به زنی داد.
۱۸. باری، چون عَکسَه نزد عُتنِئیل آمد، او را برانگیخت تا از پدرش کالیب مزرعه‌ای طلب کند. و هنگامی که دختر از الاغ خود پیاده می‌شد، کالیب از او پرسید: «چه می‌خواهی؟»
۱۹. عَکسَه پاسخ داد: «برکتی به من بده. از آنجا که زمین نِگِب را به من داده‌ای، چشمه‌های آب را نیز به من عطا کن.» پس کالیب چشمه‌های بالا و پایین را به او بخشید.
۲۰. این است میراث قبیلۀ یهودا بر حسب طوایفشان:
۲۱. شهرهای متعلق به قبیلۀ یهودا در منتهی‌الیه جنوبی به سمت سرحد اَدوم عبارت بودند از: قَبصِئیل، عِدِر، یاجور،
۲۲. قینَه، دیمونَه، عَدعَداه،
۲۳. قِدِش، حاصور، یِتنان،
۲۴. زیْف، طِلِم، بِعَلوت،
۲۵. حاصورحَدَتَه، قِریوت‌حِصرون یعنی حاصور،
۲۶. اَمام، شِماع، مولادَه،
۲۷. حَصَرجَدَّه، حِشمون، بِیت‌فالِط،
۲۸. حَصَرشوعال، بِئِرشِبَع، بِزیوتْیَه،
۲۹. بَعالَه، عییم، عِصِم،
۳۰. اِلتولَد، کِسیل، حُرما،
۳۱. صِقلَغ، مَدمَنَّه، سَنسَنَّه،
۳۲. لِباعوت، شِلخیم، عَین و رِمّون، که بر روی هم بیست و نه شهر بود با روستاهای آنها.
۳۳. در نواحی کم‌ارتفاع: اِشتائُل، صُرعَه، اَشنَه،
۳۴. زانواَخ، عِین‌جَنّیم، تَپُّواَخ، عِنام،
۳۵. یَرموت، عَدُلّام، سوکوه، عَزیقَه،
۳۶. شَعَرایِم، عَدیتایِم، جِدیرَه و جِدیرُتایِم، که چهارده شهر بود با روستاهای آنها.
۳۷. صِنان، حَداشاه، مِجدَل‌جاد،
۳۸. دِلِعان، مِصفِه، یُقتِئیل،
۳۹. لاکیش، بُصقَت، عِجلون،
۴۰. کَبّون، لَحماس، کِتلیش،
۴۱. جِدیروت، بِیت‌داجون، نَعَمَه و مَقّیدَه، که شانزده شهر بود با روستاهای آنها.
۴۲. لِبنَه، عِتِر، عاشان،
۴۳. یَفتاح، اَشنَه، نِصیب،
۴۴. قِعیلَه، اَکزیب و مَریشَه، که نُه شهر بود با روستاهای آنها.
۴۵. عِقرون با توابع و روستاهای آن،
۴۶. از عِقرون تا دریا، تمام آنچه در حومۀ اَشدود بود با روستاهای آنها.
۴۷. اَشدود با توابع و روستاهای آن و نیز غزه با توابع و روستاهایش تا وادی مصر و تا دریای بزرگ و ساحل آن.
۴۸. در نواحی مرتفع: شامیر، یَتّیر، سوکوه،
۴۹. دَنَّه، قَریه‌سَنَّه یعنی دِبیر،
۵۰. عَناب، اِشتِموه، عَنیم،
۵۱. جوشِن، حولون و جیلوه، که یازده شهر بود با روستاهای آنها.
۵۲. اَراب، دومَه، اِشعان،
۵۳. یانیم، بِیت‌تَپّواَخ، اَفیقَه،
۵۴. حُمطَه، قَریه‌اَربَع یعنی حِبرون، و صیعور، که نُه شهر بود با روستاهای آنها.
۵۵. مَعون، کَرمِل، زیف، یوطَّه،
۵۶. یِزرِعیل، یُقدِعام، زانواَخ،
۵۷. قاین، جِبعَه و تِمنَه، که ده شهر بود با روستاهای آنها.
۵۸. حَلحول، بِیت‌صور، جِدور،
۵۹. مَعَرات، بِیت‌عَنوت و اِلتِقون، که شش شهر بود با روستاهای آنها.
۶۰. قَریه‌بَعَل، یعنی قَریه‌یِعاریم و رَبَّه، که دو شهر بود با روستاهای آنها.
۶۱. در بیابان: بِیت‌عَرَبَه، میدّین، سِکاکَه،
۶۲. نِبشان، شهر نمک و عِین‌جِدی، که شش شهر بود با روستاهای آنها.
۶۳. و اما قبیلۀ یهودا نتوانست یِبوسیان را که در اورشلیم ساکن بودند بیرون براند، پس آنان تا به امروز با مردم یهودا در اورشلیم ساکنند.

يشوع ۱۶:۱-۱۰
۱. سهم قبیلۀ یوسف مطابق قرعه از اردن در کنار اَریحا آغاز می‌شد، و به سمت شرق تا آبهای اَریحا در صحرا می‌رفت و از اَریحا به نواحی مرتفع در بِیت‌ئیل می‌رسید.
۲. آنگاه از بِیت‌ئیل، یعنی لوز ادامه یافته، به سرحد اَرکیان در عَطاروت می‌رسید.
۳. سپس به جانب غرب به سرحد یَفلیطیان تا منطقۀ بِیت‌حورونِ پایینی و تا به جازِر پایین می‌رفت، و به دریا منتهی می‌شد.
۴. پس قبیلۀ یوسف، یعنی مَنَسی و اِفرایِم، میراث خود را دریافت کردند.
۵. قلمرو قبیلۀ اِفرایِم بر حسب طوایفشان بدین قرار بود: سرحد میراث آنان از عَطاروت‌اَدّار در شرق تا بِیت‌حورونِ بالایی بود
۶. و از آنجا به سوی دریا تا مِکمِتَت در شمال ادامه می‌یافت. سپس به سمت شرق به طرف تَعَنَت‌شیلوه می‌پیچید، و از آنجا گذشته، به یانُوَح در شرق می‌رسید.
۷. و از یانُوَح به سمت عَطاروت و نَعَرَه پایین رفته، به اَریحا می‌رسید و به اردن ختم می‌شد.
۸. سپس از تَپُّواَخ به سمت غرب تا وادی قانَه می‌رفت و به دریا منتهی می‌شد. این بود میراث قبیلۀ اِفرایِم بر حسب طوایفشان،
۹. با شهرهایی که در میان میراث قبیلۀ مَنَسی برای قبیلۀ اِفرایِم کنار گذاشته شده بود، همۀ شهرها با روستاهایشان.
۱۰. با این حال، آنان کنعانیان ساکن جازِر را بیرون نراندند؛ پس ایشان تا به امروز در میان اِفرایِم ساکنند، اما همچون کارگرانی برای انجام کارهای اجباری.

مزامير ۴۵:۱-۵
۱. برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’سوسنها‘. قصیدۀ پسران قورَح؛ ترانۀ عاشقانه. دل من به کلامی نیکو می‌جوشد؛ انشاء خود را خطاب به پادشاه می‌گویم؛ زبانم قلم نویسنده‌ای چیره‌دست است.
۲. تو در میان بنی‌آدم زیباترینی و از لبانت بلاغت جاری است؛ بنابراین، خدا تو را جاودانه مبارک ساخته است.
۳. ای دلاور، شمشیرت را بر میان ببند؛ فرّ و شکوه خویش را بر تن کن.
۴. در شوکت خویش پیروزمندانه پیش بران، به پاس راستی، فروتنی و پارسایی؛ دست راستت تو را اعمال مَهیب بیاموزد.
۵. به تیرهای تیزت قومها زیر پاهایت فرو افتند؛ بدانها دل دشمنان پادشاه شکافته شود.

امثال ۱۴:۴-۵
۴. جایی که گاو نباشد، آخور پاک است، اما از قوّت گاو است که محصول فراوان می‌شود.
۵. شاهد امین دروغ نمی‌گوید، اما شاهد کاذب دروغ می‌بافد!

لوقا ۱۱:۲۹-۵۴
۲۹. چون بر شمار جمعیت افزوده می‌شد، عیسی گفت: «این نسل، نسلی است بس شرارت‌پیشه. خواستار آیتی هستند! امّا آیتی به ایشان داده نخواهد شد جز آیت یونس.
۳۰. زیرا همان‌گونه که یونس آیتی بود برای مردم نینوا، پسر انسان نیز برای این نسل آیتی خواهد بود.
۳۱. در روز داوری، ملکۀ جنوب با این نسل بر خواهد خاست و محکومشان خواهد کرد، زیرا او از آن سوی دنیا آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و حال آنکه کسی بزرگتر از سلیمان اینجاست.
۳۲. مردم نینوا در روز داوری با این نسل بر خواهند خاست و محکومشان خواهند کرد، زیرا آنها در اثر موعظۀ یونس توبه کردند، و حال آنکه کسی بزرگتر از یونس اینجاست.
۳۳. «هیچ‌کس چراغ را برنمی‌افروزد تا آن را پنهان کند یا زیر کاسه‌ای بنهد، بلکه چراغ را بر چراغدان می‌گذارند تا هر که داخل شود روشنایی را ببیند.
۳۴. چشم تو، چراغ بدن توست. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت روشن خواهد بود. امّا اگر چشمت فاسد باشد، تمام وجودت را تاریکی فرا خواهد گرفت.
۳۵. پس به‌هوش باش مبادا نوری که در توست، تاریکی باشد.
۳۶. چه اگر تمام وجودت روشن باشد و هیچ جزئی از آن تاریک نباشد، آنگاه همچون زمانی که نورِ چراغ بر تو می‌تابد، به‌تمامی در روشنایی خواهی بود.»
۳۷. چون عیسی سخنان خود را به پایان رسانید، یکی از فَریسیان او را به صرف غذا دعوت کرد. پس به خانۀ او رفت و بنشست.
۳۸. امّا فَریسی چون دید که عیسی دستهایش را پیش از غذا نشست، تعجب کرد.
۳۹. آنگاه خداوند خطاب به او گفت: «شما فَریسیان بیرونِ پیاله و بشقاب را پاک می‌کنید، امّا از درون آکنده از طمع و خباثت هستید!
۴۰. ای نادانان، آیا آن که بیرون را آفرید، درون را نیز نیافرید؟
۴۱. پس از آنچه در درون است صدقه دهید تا همه چیز برایتان پاک باشد.
۴۲. «وای بر شما ای فَریسیان! شما از نعناع و سُداب و هر گونه سبزی ده‌یک می‌دهید، امّا عدالت را نادیده می‌گیرید و از محبت خدا غافلید. اینها را می‌بایست به جای می‌آوردید و آنها را نیز فراموش نمی‌کردید.
۴۳. وای بر شما ای فَریسیان! زیرا دوست دارید در بهترین جای کنیسه‌ها بنشینید و مردم در کوچه و بازار شما را سلام گویند.
۴۴. وای بر شما! زیرا همچون گورهایی ناپیدایید که مردم ندانسته بر آنها راه می‌روند.»
۴۵. یکی از فقیهان در پاسخ گفت: «استاد، تو با این سخنان به ما نیز اهانت می‌کنی.»
۴۶. عیسی فرمود: «وای بر شما نیز، ای فقیهان، که بارهایی توانفرسا بر دوش مردم می‌نهید، امّا خود حاضر نیستید حتی انگشتی برای کمک بجنبانید.
۴۷. وای بر شما که برای پیامبرانی که به دست پدرانتان کشته شدند، مقبره می‌سازید!
۴۸. براستی که این‌گونه بر کار آنها مهر تأیید می‌زنید. آنها پیامبران را کشتند و شما آرامگاهشان را می‌سازید.
۴۹. از این رو حکمت خدا می‌فرماید که ”من برای آنها پیامبران و رسولان خواهم فرستاد. امّا بعضی را خواهند کشت و بعضی را آزار خواهند رسانید.“
۵۰. پس، خون همۀ پیامبرانی که خونشان از آغاز جهان تا کنون ریخته شده است، بر گردن این نسل خواهد بود -
۵۱. از خون هابیل تا خون زکریا که بین مذبح و محرابگاه کشته شد. آری، به شما می‌گویم که این نسل برای این همه حساب پس خواهد داد.
۵۲. وای بر شما ای فقیهان! زیرا کلید معرفت را غصب کرده‌اید. خود داخل نمی‌شوید و داخل‌شوندگان را نیز مانع می‌گردید.»
۵۳. چون عیسی بیرون رفت، علمای دین و فَریسیان سخت با او به مخالفت برخاستند و با سؤالات بسیار بر او تاختند
۵۴. و در کمین بودند تا در سخنی از زبانش وی را به دام اندازند.