Instagram
English
A A A A A
داوران ۱:۱-۳۶
۱. پس از مرگ يوشع، بنی‌اسرائيل از خداوند سؤال كردند: «خداوندا، كداميک از قبيله‌های ما اول بايد به جنگ كنعانيها برود؟»
۲. خداوند به ايشان فرمود: «قبيلۀ يهودا برود. من زمين كنعانيها را به تصرف آنها درخواهم آورد.»
۳. رهبران قبيلۀ يهودا از قبيلۀ شمعون خواستند تا ايشان را در اين جنگ ياری نمايند، و به ايشان گفتند: «كمک كنيد تا كنعانيها را از سرزمينی كه به قبيلۀ ما تعلق دارد، بيرون كنيم. ما نيز به شما كمک خواهيم كرد تا زمين خود را تصاحب نماييد.» پس قبيلۀ شمعون همراه قبيلۀ يهودا عازم جنگ شدند.
۴. خداوند ايشان را در شكست دادن كنعانی‌ها و فرزی‌ها كمک كرد بطوری كه ده هزار تن از دشمنان را در بازق كشتند. پادشاه آنها، ادونی بازق گريخت ولی طولی نكشيد كه اسرائيليها او را دستگير نموده، شستهای دست و پای او را بريدند.
۵. ***
۶. ***
۷. ادونی بازق گفت: «هفتاد پادشاه با دست و پای شست بريده از خرده نانهای سفرۀ من می‌خوردند. اكنون خدا مرا به سزای اعمالم رسانيده است.» ادونی بازق را به اورشليم بردند و او در آنجا مرد.
۸. قبيلۀ يهودا شهر اورشليم را گرفته، اهالی آنجا را قتل عام نمودند و شهر را به آتش كشيدند.
۹. بعد از آن، آنها با كنعانی‌هايی كه در نواحی كوهستانی و صحرای نِگِب و كوهپايه‌های غربی ساكن بودند وارد جنگ شدند.
۱۰. آنگاه قبيلهٔ يهودا بر كنعانيهای ساكن حبرون (كه قبلاً قريۀ اربع ناميده می‌شد) حمله بردند و طايفه‌های شيشای، اخيمان و تلمای را شكست دادند.
۱۱. سپس به شهر دبير (كه قبلاً به قريۀ سفر معروف بود) هجوم بردند.
۱۲. كاليب به افراد خود گفت: «هركه برود و قريۀ سفر را تصرف نمايد، دخترم عكسه را به او به زنی خواهم داد.»
۱۳. عتن‌ئيل، پسر قناز (قناز برادر كوچک كاليب بود) شهر را تصرف نمود و كاليب عكسه را به او به زنی داد.
۱۴. عتن‌ئيل وقتی عكسه را به خانۀ خود می‌برد، او را ترغيب نمود تا از پدرش قطعه زمينی بخواهد. عكسه از الاغش پياده شد تا در اين باره با پدرش كاليب صحبت كند. كاليب از او پرسيد: «چه می‌خواهی؟»
۱۵. عكسه گفت: «يک هديۀ ديگر هم به من بده! آن زمينی كه به من داده‌ای، زمين بی‌آبی است. يک قطعه زمين كه چشمه در آن باشد به من بده.» پس كاليب چشمه‌های بالا و پايين را به او بخشيد.
۱۶. وقتی كه قبيلۀ يهودا به ملک تازۀ خود واقع در بيابان نگب، نزديک عراد، وارد شدند، قبيلهٔ قينی (از نسل پدر زن موسی) نيز به آنها پيوستند. آنها خانه‌های خود را در اريحا (معروف به شهر نخلستان) ترک نموده، از آن پس در ميان قبيلۀ يهودا ساكن شدند.
۱۷. آنگاه قبيلۀ يهودا همراه قبيلۀ شمعون، كنعانی‌هايی را كه در شهر صَفَت زندگی می‌كردند شكست دادند و شهرشان را بكلی نابود كرده، آن را حرمه (يعنی «نابودی») ناميدند.
۱۸. همچنين قبيلۀ يهودا شهرهای غزه، اشقلون، عقرون و روستاهای اطراف آنها را فتح كردند.
۱۹. خداوند به قبيلهٔ يهودا ياری نمود تا نواحی كوهستانی را تصرف كنند؛ اما موفق نشدند ساكنان دشتها را بيرون رانند، چون ساكنان آنجا دارای عرابه‌های آهنين بودند.
۲۰. همانطور كه موسی قول داده بود شهر حبرون به كاليب داده شد و كاليب اهالی اين شهر را كه از نسل سه پسر عناق بودند، بيرون راند.
۲۱. قبيلۀ بنيامين، يبوسی‌هايی را كه در اورشليم سكونت داشتند بيرون نكردند بنابراين آنها تا به امروز در آنجا در ميان قبيلۀ بنيامين زندگی می‌كنند.
۲۲. خداوند با قبيلۀ يوسف بود، و آنها توانستند بيت‌ئيل را (كه قبلاً لوز ناميده می‌شد) تصرف كنند. آنها نخست جاسوسانی به شهر فرستادند.
۲۳. ***
۲۴. آن جاسوسان مردی را كه از شهر بيرون می‌آمد گرفتند و به او گفتند كه اگر به آنها راه نفوذ به شهر را نشان دهد جان او و خانواده‌اش در امان خواهد بود.
۲۵. او راه نفوذ به شهر را به آنها نشان داد. پس وارد شده، اهالی شهر را قتل عام نمودند، ولی آن مرد و خانواده‌اش را نكشتند.
۲۶. بعد اين مرد به سرزمين حيتی‌ها رفت و در آنجا شهری بنا كرد و آن را لوز ناميد كه تا به امروز به همان نام باقی است.
۲۷. قبيلۀ منسی نتوانستند ساكنان شهرهای بيت‌شان، تعنک، دُر، يبلعام، مجدو و اهالی روستاهای اطراف آنها را بيرون كنند. پس كنعانی‌ها همچنان در آنجا ماندند.
۲۸. وقتی اسرائيلی‌ها نيرومندتر شدند، كنعانی‌ها را مثل برده بكار گرفتند ولی آنها را بكلی از آن سرزمين بيرون نكردند.
۲۹. قبيلۀ افرايم نيز كنعانيهای ساكن جازر را بيرون نكردند و آنها هنوز هم در ميان قبيلهٔ افرايم زندگی می‌كنند.
۳۰. قبيلۀ زبولون نيز اهالی فطرون و نهلول را بيرون نراندند، پس اين كنعانيها در ميان قبيلهٔ زبولون باقی ماندند و بصورت برده بكار گرفته شدند.
۳۱. همچنين قبيلۀ اشير، ساكنان عكو، صيدون، احلب، اكزيب، حلبه، عفيق و رحوب را بيرون نراندند. بنابراين قبيلۀ اشير در ميان كنعانی‌های آن سرزمين زندگی می‌كنند.
۳۲. ***
۳۳. قبيلۀ نفتالی هم ساكنان بيت‌شمس و بيت‌عنات را بيرون نكردند، بنابراين ايشان مثل برده در ميان اين قبيله به زندگی خود ادامه می‌دهند.
۳۴. اما قبيلۀ دان توسط اموری‌ها به كوهستان رانده شدند و نتوانستند از آنجا پايين بيايند و در دشت ساكن شوند.
۳۵. اموری‌ها قصد داشتند، اَيَلون، شَعَلُبيم و كوه حارس را تصرف كنند ولی قبيلۀ يوسف آنها را مغلوب ساخته، به بردگی گرفتند.
۳۶. سرحد اموری‌ها از گردنهٔ عقربها شروع شده، به سالع می‌رسيد و از آنجا نيز فراتر می‌رفت.

داوران ۲:۱-۲۳
۱. روزی فرشتۀ خداوند از جلجال به بوكيم آمده، به قوم اسرائيل گفت: «من شما را از مصر به سرزمينی كه وعدۀ آن را به اجدادتان دادم آوردم و گفتم كه هرگز عهدی را كه با شما بسته‌ام نخواهم شكست، بشرطی كه شما نيز با اقوامی كه در سرزمين موعود هستند هم پيمان نشويد و قربانگاه‌های آنها را خراب كنيد؛ ولی شما اطاعت نكرديد.
۲. ***
۳. پس من نيز اين قومها را از اين سرزمين بيرون نمی‌كنم و آنها چون خار به پهلوی شما فرو خواهند رفت و خدايان ايشان چون تله شما را گرفتار خواهند كرد.»
۴. وقتی فرشته سخنان خود را به پايان رسانيد، قوم اسرائيل با صدای بلند گريستند.
۵. آنها آن مكان را بوكيم (يعنی «آنانی كه می‌گريند») ناميده، در آنجا برای خداوند قربانی كردند.
۶. يوشع قوم اسرائيل را پس از ختم سخنرانی خود مرخص كرد و آنها رفتند تا زمينهايی را كه به ايشان تعلق می‌گرفت، به تصرف خود درآورند.
۷. يوشع خدمتگزار خداوند، در سن صد و ده سالگی درگذشت و او را در ملكش در تمنه حارس واقع در كوهستان افرايم بطرف شمال كوه جاعش به خاک سپردند. قوم اسرائيل در طول زندگانی يوشع و نيز ريش سفيدان قوم كه پس از او زنده مانده بودند و شخصاً اعمال شگفت‌انگيز خداوند را در حق اسرائيل ديده بودند، نسبت به خداوند وفادار ماندند.
۸. ***
۹. ***
۱۰. ولی بالاخره تمام مردم آن نسل مردند و نسل بعدی خداوند را فراموش كردند و هر آنچه كه او برای قوم اسرائيل انجام داده بود، به ياد نياوردند.
۱۱. ايشان نسبت به خداوند گناه ورزيدند و به پرستش بتها روی آوردند.
۱۲. آنها خداوند، خدای پدران خود را كه ايشان را از مصر بيرون آورده بود، ترک نموده، بتهای طايفه‌های همسايۀ خود را عبادت و سجده می‌كردند. بنابراين خشم خداوند بر تمام اسرائيل افروخته شده و ايشان را به دست دشمنانشان سپرد تا غارت شوند، زيرا او را ترک نموده، بتهای بعل و عشتاروت را عبادت می‌كردند.
۱۳. ***
۱۴. ***
۱۵. هرگاه قوم اسرائيل با دشمنان می‌جنگيدند، خداوند برضد اسرائيل عمل می‌كرد، همانطور كه قبلاً در اين مورد هشدار داده و قسم خورده بود. اما وقتی كه قوم به اين وضع فلاكت‌بار دچار گرديدند
۱۶. خداوند رهبرانی فرستاد تا ايشان را از دست دشمنانشان برهانند.
۱۷. ولی از رهبران نيز اطاعت ننمودند و با پرستش خدايان ديگر، نسبت به خداوند خيانت ورزيدند. آنها برخلاف اجدادشان عمل كردند و خيلی زود از پيروی خداوند سرباز زده، او را اطاعت ننمودند.
۱۸. هر يک از رهبران در طول عمر خود، به كمک خداوند قوم اسرائيل را از دست دشمنانشان می‌رهانيد، زيرا خداوند به سبب نالۀ قوم خود و ظلم و ستمی كه بر آنها می‌شد، دلش بر آنها می‌سوخت و تا زمانی كه آن رهبر زنده بود به آنها كمک می‌كرد.
۱۹. اما وقتی كه آن رهبر می‌مرد، قوم به كارهای زشت خود بر می‌گشتند و حتی بدتر از نسل قبل رفتار می‌كردند. آنها باز بسوی خدايان بت‌پرستان روی آورده، جلو آنها زانو می‌زدند و آنها را عبادت می‌نمودند و با سرسختی به پيروی از رسوم زشت بت‌پرستان ادامه می‌دادند.
۲۰. پس خشم خداوند بر بنی‌اسرائيل افروخته شد و فرمود: «چون اين قوم پيمانی را كه با پدران ايشان بستم شكسته‌اند و از من اطاعت نكرده‌اند،
۲۱. من نيز قبايلی را كه هنگام فوت يوشع هنوز مغلوب نشده بودند، بيرون نخواهم كرد.
۲۲. بلكه آنها را برای آزمودن قوم خود می‌گذارم تا ببينم آيا آنها چون پدران خود، مرا اطاعت خواهند كرد يا نه.»
۲۳. پس خداوند آن قبايل را در سرزمين كنعان واگذاشت. او ايشان را توسط يوشع بكلی شكست نداده بود و بعد از مرگ يوشع نيز فوری آنها را بيرون نكرد.

مزامير ۴۸:۱-۸
۱. خداوند بزرگ است و بايد او را در كوه مقدسش در اورشليم، ستايش كرد.
۲. چه زيباست صهيون، آن كوه بلند خدا، آن شهر پادشاه بزرگ، كه موجب شادی تمام مردم جهان می‌باشد!
۳. خداوند در قصرهای آن حضور دارد؛ او پناهگاه مردم اورشليم است.
۴. پادشاهان جهان متحد شدند تا به اورشليم حمله كنند.
۵. اما چون آن را ديدند، شگفت‌زده شده، گريختند.
۶. در آنجا ترس، آنان را فراگرفت و همچون زنی در حال زا، وحشت زده شدند.
۷. تو ای خدا، آنان را مانند كشتيهای جنگی كه باد شرقی آنها را درهم می‌كوبد، نابود كردی.
۸. آنچه دربارۀ كارهای خداوند شنيده بوديم، اينک با چشمان خود در شهر خداوند قادر متعال می‌بينيم: او اورشليم را برای هميشه پايدار نگه خواهد داشت.

امثال ۱۴:۱۵-۱۷
۱۵. آدم ساده لوح هر حرفی را باور می‌كند، اما شخص زيرک سنجيده رفتار می‌نمايد.
۱۶. شخص دانا محتاط است و از خطر دوری می‌كند، ولی آدم نادان از روی غرور، خود را به خطر می‌اندازد.
۱۷. آدم تندخو كارهای احمقانه می‌كند و شخص حيله‌گر مورد نفرت قرار می‌گيرد.

لوقا ۱۴:۱-۲۴
۱. يک روز شنبه، عيسی در خانۀ يكی از بزرگان فريسی دعوت داشت. در آنجا بيماری نيز حضور داشت كه بدنش آب آورده و دستها و پايهايش متورم شده بود. فريسيان مراقب عيسی بودند تا ببينند آيا آن بيمار را شفا می‌دهد يا نه.
۲. ***
۳. عيسی از فريسيان و علمای دين كه حاضر بودند، پرسيد: «آيا طبق دستورات تورات، می‌توان بيماری را در روز شنبه شفا داد يا نه؟»
۴. ايشان پاسخی ندادند! پس عيسی دست مريض را گرفت و شفايش داد و به خانه فرستاد.
۵. سپس رو به ايشان كرد و پرسيد: «كداميک از شما، در روز شنبه كار نمی‌كند؟ آيا اگر الاغ يا گاوتان در چاه بيفتد، فوراً نمی‌رويد تا بيرونش بياوريد؟»
۶. اما ايشان جوابی نداشتند كه بدهند.
۷. عيسی چون ديد كه همۀ مهمانان سعی می‌كنند بالای مجلس بنشينند، ايشان را چنين نصيحت كرد:
۸. «هرگاه به جشن عروسی دعوت می‌شويد، بالای مجلس ننشينيد، زيرا ممكن است مهمانی مهم‌تر از شما بيايد و
۹. صاحب‌خانه از شما بخواهد كه جايتان را به او بدهيد. آنگاه بايد با شرمساری برخيزيد و در پايين مجلس بنشينيد!
۱۰. پس اول، پايين مجلس بنشينيد تا وقتی صاحب‌خانه شما را آنجا ببيند، بيايد و شما را بالا ببرد. آنگاه، در حضور مهمانان سربلند خواهيد شد.
۱۱. زيرا هر كه بكوشد خود را بزرگ جلوه دهد، خوار خواهد شد، اما كسی كه خود را فروتن سازد، سربلند خواهد گرديد.»
۱۲. سپس رو به صاحب خانه كرد و گفت: «هرگاه ضيافتی ترتيب می‌دهی، دوستان و برادران و بستگان و همسايگان ثروتمند خود را دعوت نكن، چون ايشان هم در عوض، تو را دعوت خواهند كرد.
۱۳. بلكه وقتی مهمانی می‌دهی، فقرا، لنگان و شلان و نابينايان را دعوت كن.
۱۴. آنگاه خدا در روز قيامت درستكاران، تو را اجر خواهد داد، زيرا كسانی را خدمت كردی كه نتوانستند محبتت را جبران كنند.»
۱۵. يكی از آنانی كه بر سر سفره نشسته بود، چون اين سخنان را شنيد، گفت: «خوشابحال كسی كه در ضيافت ملكوت خدا شركت كند!»
۱۶. عيسی در جواب او اين داستان را بيان كرد: «شخصی ضيافت مفصلی ترتيب داد و بسياری را دعوت كرد.
۱۷. وقتی همه چيز آماده شد، خدمتكار خود را فرستاد تا به مهمانان اطلاع دهد كه وقت آمدنشان فرا رسيده است.
۱۸. اما هر يک از دعوت‌شدگان به نوعی عذر و بهانه آوردند. يكی گفت كه بتازگی قطعه زمينی خريده است و بايد برود آن را ببيند.
۱۹. ديگری گفت كه پنج جفت گاو خريده است و بايد برود آنها را امتحان كند.
۲۰. يكی ديگر نيز گفت كه تازه ازدواج كرده و به همين دليل نمی‌تواند بيايد.
۲۱. «خدمتكار بازگشت و پاسخ دعوت‌شدگان را به اطلاع ارباب خود رسانيد. ارباب عصبانی شد و به او گفت: فوری به ميدانها و كوچه‌های شهر برو و فقرا و مفلوجان و شلان و كوران را دعوت كن!
۲۲. وقتی اين دستور اجرا شد، باز هنوز جای اضافی باقی بود.
۲۳. پس ارباب به خدمتكارش گفت: حال به شاه‌راه‌ها و كوره‌راه‌ها برو و هر كه را می‌بينی به اصرار بياور تا خانه من پر شود.
۲۴. چون از آن كسانی كه دعوت كرده بودم، هيچيک طعم خوراكهايی را كه تدارک ديده‌ام، نخواهد چشيد!»