Instagram
English
A A A A A
کتاب مقدس در یک سال
آوریل ۱۹

داوران ۳:۱-۳۱
۱. خداوند برخی قبايل را در سرزمين كنعان واگذاشت تا نسل جديد اسرائيل را كه هنوز مزهٔ جنگ با كنعانی‌ها را نچشيده بودند، بيازمايد.
۲. خداوند به اين وسيله می‌خواست به نسل جديد اسرائيل كه در جنگيدن بی‌تجربه بودند، فرصتی بدهد تا جنگيدن را بياموزند.
۳. اين قبايل عبارت بودند از: فلسطينی‌هايی كه هنوز در پنج شهر خود باقی مانده بودند، تمام كنعانی‌ها، صيدونی‌ها و حوی‌هايی كه در كوهستان لبنان از كوه بعل حرمون تا گذرگاه حمات ساكن بودند.
۴. اين قبايل برای آزمايش نسل جديد اسرائيل در سرزمين كنعان باقی مانده بودند تا معلوم شود آيا اسرائيل دستوراتی را كه خداوند بوسيلهٔ موسی به ايشان داده بود، اطاعت خواهند كرد يا نه.
۵. پس اسرائيلی‌ها در ميان كنعانيها، حيتيها، اموريها، فرزيها، حويها و يبوسيها ساكن شدند.
۶. مردم اسرائيل بجای اينكه اين قبايل را نابود كنند، با ايشان وصلت نمودند. مردان اسرائيلی با دختران آنها ازدواج كردند و دختران اسرائيلی به عقد مردان ايشان درآمدند و به اين طريق بنی‌اسرائيل به بت‌پرستی كشيده شدند.
۷. مردم اسرائيل خداوند، خدای خود را فراموش كرده، دست به كارهايی زدند كه در نظر خداوند زشت بود و بتهای بعل و اشيره را عبادت كردند.
۸. آنگاه خشم خداوند بر بنی‌اسرائيل افروخته شد و ايشان را تسليم كوشان رشعتايم، پادشاه بين‌النهرين نمود و آنها مدت هشت سال او را بندگی كردند.
۹. اما چون برای كمک نزد خداوند فرياد برآوردند، خداوند عتنی‌ئيل پسر قناز را فرستاد تا ايشان را نجات دهد. (قناز برادر كوچک كاليب بود.)
۱۰. روح خداوند بر عتنی‌ئيل قرار گرفت و او اسرائيل را رهبری كرده، با كوشان رشعتايم پادشاه وارد جنگ شد و خداوند به او كمک نمود تا كوشان رشعتايم را بكلی شكست دهد.
۱۱. مدت چهل سالی كه عتنی‌ئيل رهبری اسرائيل را بعهده داشت، در سرزمين بنی‌اسرائيل صلح حكمفرما بود.
۱۲. بعد از مرگ عتنی‌ئيل، مردم اسرائيل بار ديگر به راه‌های گناه‌آلود خود بازگشتند. بنابراين خداوند عجلون، پادشاه موآب را بر اسرائيل مسلط ساخت.
۱۳. قوم عمون و عماليق نيز با عجلون متحد شده، اسرائيل را شكست دادند و اريحا را كه به «شهر نخلها» معروف بود به تصرف خود درآوردند.
۱۴. از آن به بعد، اسرائيليها مدت هجده سال به عجلون پادشاه جزيه می‌پرداختند.
۱۵. اما وقتی بنی‌اسرائيل نزد خداوند فرياد برآوردند، خداوند ايهود، پسر جيرای بنيامينی را كه مرد چپ دستی بود فرستاد تا آنها را برهاند. اسرائيلی‌ها ايهود را انتخاب كردند تا جزيه را به پايتخت موآب برده، به عجلون تحويل دهد.
۱۶. ايهود پيش از رفتن، يک خنجر دو دم به طول نيم متر برای خود ساخت و آن را زير لباسش بر ران راست خود بست.
۱۷. او جزيه را به عجلون كه مرد بسيار چاقی بود تحويل داده، همراه افراد خود راهی منزل شد. اما بيرون شهر نزديک معدنهای سنگ در جلجال، افراد خود را روانه نمود و خود به تنهايی نزد عجلون پادشاه بازگشت و به او گفت: «من يک پيغام محرمانه برای تو دارم.» پادشاه ملازمان خود را بيرون كرد تا پيغام محرمانهٔ او را بشنود.
۱۸. ***
۱۹. ***
۲۰. پس ايهود با عجلون در قصر ييلاقی پادشاه تنها ماند. ايهود به عجلون نزديک شده گفت: «پيغامی كه من دارم از جانب خداست!» عجلون از جای خود برخاست تا آن را بشنود.
۲۱. ايهود با دست چپ خود خنجر را از زير لباسش بيرون كشيده، آن را در شكم پادشاه فرو برد.
۲۲. تيغه با دستهٔ خنجر در شكم او فرو رفت و روده‌هايش بيرون ريخت. ايهود بدون آنكه خنجر را از شكم او بيرون بكشد درها را به روی او بست و از راه بالاخانه گريخت.
۲۳. ***
۲۴. وقتی ملازمان پادشاه برگشتند و درها را بسته ديدند، در انتظار ماندند چون فكر كردند كه عجلون به دستشويی رفته است.
۲۵. اما وقتی انتظار آنها بطول انجاميد و از او خبری نشد، نگران شده، كليدی آوردند و در را باز كردند و ديدند كه اربابشان به زمين افتاده و مرده است!
۲۶. در اين موقع ايهود از معدنهای سنگ گذشته، به سعيرت گريخته بود.
۲۷. وقتی او به كوهستان افرايم رسيد شيپور را به صدا درآورد و مردان اسرائيلی را دور خود جمع كرد و به آنها گفت: «همراه من بياييد، زيرا خداوند، دشمنانتان موآبی‌ها را به دست شما تسليم كرده است!» پس مردان اسرائيلی بدنبال او از كوهستان پايين آمدند و گذرگاههای رود اردن نزديک موآب را گرفتند و نگذاشتند هيچكس از آنها بگذرد.
۲۸. ***
۲۹. آنگاه بر موآبی‌ها تاخته، حدود ده هزار نفر از سربازان نيرومند آنها را كشتند و نگذاشتند حتی يكی از آنها جان سالم بدر برد.
۳۰. آن روز اسرائيلی‌ها، موآبی‌ها را شكست دادند و تا هشتاد سال صلح در سرزمين بنی‌اسرائيل برقرار گرديد.
۳۱. بعد از ايهود، شمجر پسر عنات رهبر اسرائيل شد. او يک بار با چوب گاورانی ششصد نفر از فلسطينی‌ها را كشت و بدين وسيله اسرائيلی‌ها را از دست آنها نجات داد.

داوران ۴:۱-۲۴
۱. بعد از مرگ ايهود، مردم اسرائيل بار ديگر نسبت به خداوند گناه ورزيدند.
۲. پس خداوند آنها را مغلوب يابين، پادشاه كنعانی كه در حاصور سلطنت می‌كرد، نمود. فرماندۀ قوای او سيسَرا بود كه در حروشت حقوئيم زندگی می‌كرد. او نهصد عرابهٔ آهنين داشت و مدت بيست سال بر اسرائيلی‌ها ظلم می‌كرد. سرانجام اسرائيليها نزد خداوند فرياد برآوردند و از او كمک خواستند.
۳. ***
۴. در آن زمان رهبر بنی‌اسرائيل نبيه‌ای به نام دبوره، همسر لفيدوت بود.
۵. دبوره زير نخلی كه بين راه رامه و بيت‌ئيل در كوهستان افرايم قرار دارد و به نخل دبوره معروف است، می‌نشست و مردم اسرائيل برای رسيدگی به شكايتهايشان نزد او می‌آمدند.
۶. روزی او باراق، پسر ابينوعم را كه در قادش در سرزمين نفتالی زندگی می‌كرد، نزد خود احضار كرده، به وی گفت: «خداوند، خدای اسرائيل به تو دستور می‌دهد كه ده هزار نفر از قبايل نفتالی و زبولون را بسيج نموده، به كوه تابور ببری.
۷. خداوند می‌فرمايد: من سيسرا را كه فرماندۀ قوای يابين پادشاه است با تمام لشكر و عرابه‌هايش به كنار رود قيشون می‌كشانم تا تو در آنجا ايشان را شكست دهی.»
۸. باراق در پاسخ دبوره گفت: «فقط بشرطی می‌روم كه تو با من بيايی.»
۹. دبوره گفت: «بسيار خوب، من هم با تو خواهم آمد. ولی بدان كه در اين جنگ افتخاری نصيب تو نخواهد شد زيرا خداوند سيسرا را به دست يک زن تسليم خواهد كرد.» پس دبوره برخاست و همراه باراق به قادش رفت.
۱۰. وقتی باراق مردان زبولون و نفتالی را به قادش احضار كرد، ده هزار نفر نزد او جمع شدند. دبوره نيز همراه ايشان بود.
۱۱. (حابر قينی، از ساير افراد قبيلۀ قينی كه از نسل حوباب برادر زن موسی بودند جدا شده، نزديک درخت بلوطی در صعنايم كه مجاور قادش است چادر زده بود.)
۱۲. وقتی سيسرا شنيد كه باراق و سپاه او در كوه تابور اردو زده‌اند،
۱۳. تمام سپاه خود را با نهصد عرابۀ آهنين بسيج كرد و از حروشت حقوئيم به كنار رود قيشون حركت نمود.
۱۴. آنگاه دبوره به باراق گفت: «برخيز، زيرا خداوند پيشاپيش تو حركت می‌كند. او امروز سيسرا را بدست تو تسليم می‌كند. پس باراق با سپاه ده هزار نفرۀ خود برای جنگ از دامنهٔ كوه تابور سرازير شد.
۱۵. وقتی او به دشمن حمله برد خداوند سيسرا، سربازان و عرابه‌سوارانش را دچار ترس نمود و سيسرا از عرابۀ خود بيرون پريده، پياده گريخت.
۱۶. باراق و مردان او، دشمن و عرابه‌های آنها را تاحروشت حقوئيم تعقيب كردند و تمام سربازان سيسرا را كشتند و حتی يكی از آنها را زنده نگذاشتند.
۱۷. اما سيسرا به چادر ياعيل، همسر حابر قينی گريخت زيرا ميان يابين، پادشاه حاصور و قبيلۀ حابر قينی رابطهٔ دوستانه برقرار بود.
۱۸. ياعيل به استقبال سيسرا بيرون آمده، به وی گفت: «سرورم، به چادر من بيا تا در امان باشی. نترس!» پس او وارد چادر شده دراز كشيد و ياعيل روی او لحافی انداخت.
۱۹. سيسرا گفت: «تشنه‌ام، خواهش می‌كنم كمی آب به من بده.» ياعيل مقداری شير به او داد و دوباره او را پوشانيد.
۲۰. سيسرا به ياعيل گفت: «دم در چادر بايست و اگر كسی سراغ مرا گرفت، بگو كه چنين شخصی در اينجا نيست.»
۲۱. طولی نكشيد كه سيسرا از فرط خستگی به خواب عميقی فرو رفت. آنگاه ياعيل يكی از ميخهای چادر را با چكشی برداشته آهسته بالای سر او رفت و ميخ را بر شقيقۀ وی كوبيد و سرش را به زمين دوخت و او جابجا مرد.
۲۲. وقتی كه باراق برای پيدا كردن سيسرا سر رسيد، ياعيل به استقبالش شتافت و گفت: «بيا تا مردی را كه در جستجوی او هستی به تو نشان دهم.» پس باراق بدنبال او وارد چادر شده، ديد كه سيسرا در حاليكه ميخ چادری در شقيقه‌اش فرو رفته، بر زمين افتاده و مرده است.
۲۳. به اين طريق در آن روز خداوند اسرائيل را بر يابين، پادشاه كنعانی پيروز گردانيد.
۲۴. از آن پس اسرائيلی‌ها هر روز بيش از پيش بر يابين پادشاه مسلط شدند تا اينكه سرانجام او را نابود كردند.

مزامير ۴۸:۹-۱۴
۹. ای خدا، ما در داخل خانۀ تو، به رحمت و محبت تو می‌انديشيم.
۱۰. تو مورد ستايش همۀ مردم هستی؛ آوازۀ تو به سراسر جهان رسيده است؛ تو با عدل و انصاف حكمرانی می‌كنی.
۱۱. بسبب داوريهای عادلانۀ تو ساكنان اورشليم شادی می‌كنند و مردم يهودا به وجد می‌آيند.
۱۲. ای قوم خدا، صهيون را طواف كنيد و برجهايش را بشماريد.
۱۳. به حصار آن توجه كنيد و قلعه‌هايش را از نظر بگذرانيد. آن را خوب نگاه كنيد تا بتوانيد برای نسل آينده آن را تعريف كنيد و بگوييد:
۱۴. «اين خدا، خدای ماست و تا به هنگام مرگ او ما را هدايت خواهد كرد.»

امثال ۱۴:۱۸-۱۹
۱۸. حماقت نصيب جاهلان می‌شود و دانايی نصيب زيركان.
۱۹. بدكاران عاقبت در برابر نيكان سر تعظيم فرود خواهند آورد و محتاج آنان خواهند شد.

لوقا ۱۴:۲۵-۳۵
۲۵. يكبار عيسی روگرداند و به جمعيت بزرگی كه بدنبال او حركت می‌كردند، گفت:
۲۶. «هر كه می‌خواهد پيرو من باشد، بايد مرا از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر و حتی از جان خود نيز بيشتر دوست بدارد.
۲۷. هر كه صليب خود را برندارد و بدنبال من نيايد، نمی‌تواند شاگرد من باشد.
۲۸. «اما پيش از آنكه در مورد پيروی از من، تصميمی بگيريد، همه جوانب را خوب بسنجيد! اگر كسی در نظر دارد ساختمانی بسازد، ابتدا مخارج آن را برآورد می‌كند تا ببيند آيا از عهده آن برمی‌آيد يا نه.
۲۹. مبادا وقتی بنياد ساختمان را گذاشت، سرمايه‌اش تمام شود و نتواند كار را تمام كند! آنگاه همه تمسخركنان خواهند گفت:
۳۰. اين شخص ساختمان را شروع كرد، اما نتوانست آن را به پايان برساند!
۳۱. «يا فرض كنيد پادشاهی می‌خواهد با پادشاه ديگری بجنگد. او ابتدا با مشاورانش مشورت می‌كند تا ببيند كه آيا با يک نيروی ده هزار نفری، می‌تواند يک لشكر بيست هزار نفری را شكست بدهد يا نه.
۳۲. اگر ديد كه قادر به اين كار نيست، هنگامی كه سپاه دشمن هنوز دور است، نمايندگانی را می‌فرستد تا درباره شرايط صلح مذاكره كنند.
۳۳. به همين طريق، كسی كه می‌خواهد شاگرد من شود، نخست بايد بنشيند و حساب كند كه آيا می‌تواند بخاطر من از مال و دارايی خود چشم بپوشد يا نه.
۳۴. «اگر نمک طعم و خاصيت خود را از دست بدهد، ديگر چه فايده‌ای دارد؟
۳۵. نمک بی‌طعم و خاصيت حتی به درد كود زمين هم نمی‌خورد. فقط بايد آن را دور ريخت. اگر می‌خواهيد منظورم را درک كنيد، با دقت به سخنانم گوش فرا دهيد!»