کتاب عهد عتیق
عهد جدید
Dari 2007 کتاب مقدس فارسی
← ۵

غزلی از غزلها ۶

۷ →
۱

ای زیباترین زن، محبوبت کجا رفته است؟ جایش را به ما بگو تا برویم و پیدایش کنیم.

۲

محبوب من به باغ خود رفته است تا گلۀ خود را در کُرد گلهای خوشبو بچراند و سوسنها را بچیند.

۳

من به محبوبم تعلق دارم و او از آن من است. او گلۀ خود را در میان گلهای سوسن می چراند.

۴

ای عشق من، تو مانند تِرزه زیبا و مانند اورشلیم قشنگ هستی. تو همچون لشکر آماده برای جنگ، با هیبت هستی.

۵

بسوی من نگاه مکن، زیرا چشمانت مرا جادو کرده اند. موهای افشانت مانند گلۀ بزهائی اند که از کوه جِلعاد پائین می شود.

۶

دندانهای تو به سفیدی گوسفندانی اند که تازه شسته شده باشند و همگی جفت جفت و مرتب هستند.

۷

رخساره های تو در پشت روبند مانند دو نیمۀ انار اند.

۸

در بین شصت ملکه و هشتاد کنیز و دختران بیشمار، کسی مثل کبوتر من بی عیب و کامل پیدا نمی شود. او دختر دلبند و یگانۀ مادر خود است. دختران جوان وقتی او را می بینند، از او توصیف می کنند و ملکه ها و کنیزان او را می ستایند

۹

و می پرسند: «این کیست که مثل سپیدۀ صبح تابان است، مانند مهتاب قشنگ و همچون آفتاب درخشان و بسان ستارگان پُر شکوه است.»

۱۰

من در میان درختان بادام رفتم تا سرسبزی وادی را تماشا کنم و ببینم که آیا تاکهای انگور شگوفان شده و درختان انار گل کرده اند؟

۱۱

بی آنکه خودم بدانم، بسرعتِ عرادۀ عمیناداب به آنجا رسیدم.برگرد، ای شولمی برگرد، برگرد تا ترا تماشا کنیم.چرا می خواهید مرا تماشا کنید؟ من بین دو قطار تماشاچیان می رقصم.

۱۲

برگرد، ای شولمی برگرد، برگرد تا ترا تماشا کنیم.چرا می خواهید مرا تماشا کنید؟ من بین دو قطار تماشاچیان می رقصم.

Persian Dari 2007
Dari Bible (Today’s Dari Version 2008) ©