کتاب عهد عتیق
عهد جدید
Dari 2007 کتاب مقدس فارسی
← ۱۵

ايوب ۱۶

۱۷ →
۱

ایوب جواب داد:

۲

«من این سخنان را بسیار شنیده ام. تسلی شما مرا زیادتر عذاب می کند.

۳

تا به کی به این حرفهای بیهودۀ تان ادامه می دهید؟ آیا شما باید همیشه حرف آخر را بزنید؟

۴

اگر من بجای شما می بودم، من هم می توانستم همین حرفها را بزنم و بعنوان اعتراض سر خود را تکان می دادم.

۵

شما را نصیحت می کردم و با سخنان گرم شما را تسلی می دادم.

۶

هر چیزیکه بگویم از درد و رنج من کاسته نمی شود و اگر خاموش هم باشم دردم را دوا نمی کند.

۷

زیرا تو ای خدا، تو مرا از زندگی خسته ساختی و خانواده ام را از بین بردی.

۸

تو عرصه را بر من تنگ کردی و دشمن من شدی. آنقدر لاغر شده ام که از بدن من فقط پوست و استخوان باقی مانده است و مردم این را دلیل گناهان من می دانند.

۹

با خشم خود گوشت بدنم را پاره کرده است، به نظر نفرت به من نگاه می کند و مرا دشمن خود می پندارد.

۱۰

مردم مرا مسخره می کنند و به دور من جمع شده به روی من سیلی می زنند.

۱۱

خدا مرا به دست مردم ظالم و شریر سپرده است.

۱۲

من زندگی آرام و آسوده ای داشتم، اما خدا از گلوی من گرفت و تکه تکه ام کرد. حالا مرا هدف خود قرار داده است

۱۳

و تیرهای خود را از هر سو به سوی من حواله می کند، مرا مجروح می سازد و رحمی نشان نمی دهد.

۱۴

او مانند یک جنگجو حمله می کند و پیهم به من زخم می زند.

۱۵

لباس ماتم پوشیده و در خاکِ خواری نشسته ام.

۱۶

از بس که گریه کرده ام چشمانم سرخ شده و دیدگانم را تاریکی فرا گرفته است.

۱۷

اما من شخص شریری نیستم و دعای من از صمیم قلب است.

۱۸

ای زمین، حق مرا تلف مکن و نگذار که فریاد من بخاطر عدالت خاموش شود.

۱۹

شاهد من در آسمان است و از من شفاعت می کند.

۲۰

دوستان من مسخره ام می کنند، اما من سیل اشک را در حضور خدا جاری می سازم

۲۱

و پیش او زاری می کنم که به عنوان یک دوست به من گوش بدهد و حرفهای مرا بشنود.زیرا به زودی می میرم و به جائی می روم که امید بازگشت از آن نیست.

۲۲

زیرا به زودی می میرم و به جائی می روم که امید بازگشت از آن نیست.

Persian Dari 2007
Dari Bible (Today’s Dari Version 2008) ©